سفارش تبلیغ
صبا ویژن

این وبلاگ در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی به آدرس www.samandehi.ir ثبت شده است .

همینطوری
نظرات ()

ما می خواهیم که مردم از ما راضی باشند، اما به فکر نیستیم که صاحب این مردم، حضرت ولی عصر أرواحنا فداه از ما راضی باشد، از او غافلیم. او اصل کار است. می خواهیم مسئولین از ما راضی باشند، اما غافلیم از اینکه ولی فقیه باید راضی باشد.




نویسنده : لبیک
تاریخ : سه شنبه 93/1/26
زمان : 11:7 عصر
عکس: نماز اول وقت در بیمارستان
نویسنده : لبیک
تاریخ : چهارشنبه 93/1/20
زمان : 11:58 صبح
جوان 34 ساله با ده فرزند و پنج نوه
نظرات ()

مرد جوان آستارایی متولد 1358 و 34 سال دارد. او در سال 1370 ازدواج کرد و هم‌اکنون 10 فرزند، 2 داماد، یک عروس و 5 نوه دارد.

به گزارش جام نیوز، کمال‌بین که به شغل آرماتوربندی ساختمان مشغول است در خصوص ازدواج زود هنگام خود توضیح داد: پس از به وقوع پیوستن مشکلات جسمانی که برای مادرم در دوران نوجوانی بنده پیش آمد، بزرگان خانواده تصمیم به ازدواجم گرفتند تا علاوه بر تشکیل خانواده، من و همسرم کمکی برای خانواده باشیم.

وی ادامه داد: «مرتضی، رقیه، لیلا، علی، رضا، رباب، محمد، حسین، ابوالفضل و عباس» ده فرزند بنده هستند که 5 نوه، شیرینی و گرمی دیگری به زندگی‌ام بخشیده است.

جوان 34 ساله با ده فرزند و پنج نوه

اکبر کمال‌بین با اشاره به اینکه در سال 1371 نخستین فرزند وی متولد شد، در پاسخ به این سوال که «آیا از زندگی خود راضی هستی؟» جواب داد: «راضیم به رضای خداوند متعال.»

وی در پایان در خصوص وضعیت معیشتی خود تصریح کرد: تا دو سال گذشته که کار ساختمان‌سازی به شکل مداوم برقرار بود، مشکلی نداشتیم، ولی هم‌اکنون با کاهش شدید کار، فشار سنگین ناشی از مشکلات مالی را بیشتر احساس می‌کنم.

وی در کنار همسرش که متولد 1351 و چند سال از او بزرگتر است زندگی می کند.




نویسنده : لبیک
تاریخ : چهارشنبه 93/1/20
زمان : 11:52 صبح
گزارش جالب گاردین از مراسم ازدواج در ایران
نظرات ()

روزنامه گاردین بریتانیا در گزارشی به بررسی موضوع بحران ازدواج در ایران و مشکلات فراروی زوج‌های جوان ایرانی برای تامین جهیزیه، هزینه‌های عروسی و اجاره یا خرید مسکن پرداخته است.

به گزارش عصر ایران به نقل از روزنامه گاردین، با اشاره به سنت‌های دست و پا گیری چون تامین جهیزیه تجملی، مهریه‌های بالا، مراسم عروسی و افزایش قیمت مسکن و هزینه‌های زندگی، بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد در ایران ترجیح می‌دهند حتی به قیمت فروش کلیه و یا گرفتن وام‌های ناچیز با بهره بالا از بانک‌ها، هزینه‌های زاید و رو به افزایش ازدواج را در فضای چشم و هم‌چشمی با دیگر خانواده‌ها تامین کنند.

تامین یک جهیزیه کامل برای خانواده‌های ایرانی مبلغی بین 40 تا 100 میلیون تومان (16 تا 40 هزار دلار) هزینه دارد و این در حالی است که متوسط درآمد ماهانه یک خانوار ایرانی 500 دلار است.

محبوبیت کاذب فرهنگ مصرف و چشم و هم‌چشمی، انتظارات موجود از تامین جهیزیه را به افراط‌های غیر واقعی و رسوم تجمل‌گرایانه کشانده است و این مساله، هزینه ازدواج را برای خانواده‌های ایرانی افزایش و تمایل جوانان را برای ازدواج کاهش داده است.

افزایش هزینه‌های ازدواج بیش از 70 درصد در کاهش تمایل جوانان ایرانی برای تشکیل خانواده و ازدواج موثر بوده است.

هیچ کدام از راهکارهایی چون بنگاه‌های خیریه، جمع‌آوری کمک‌های اینترنتی - مردمی، نهادهای حمایتی برای تامین حداقل جهیزیه دختران خانواده‌های فقیر، ارائه وام‌های بانکی به زوج‌های جوان و ... نتوانسته است شاخ غول هزینه‌های سرسام‌آور آغاز یک زندگی مشترک در ایران را بشکند.

کاهش میل به ازدواج در ایران، زندگی‌های خارج از دایره ازدواج را گسترش داده است و این مساله، نگرانی روحانیون را برانگیخته است چرا که طبق سنت‌های ایرانی، رابطه دختر و پسر خارج از چارچوب خانواده و ازدواج، امری قبیح و زشت محسوب می‌شود اما افزایش هزینه‌های ازدواج، چنین زندگی‌های غیر رسمی را در میان طبقاتی از جامعه شهری ایران گسترش داده است.

مهریه‌های بالا و جهیزیه‌های تجملی، تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر کاهش میل به ازدواج در ایران داشته است و این مساله نگرانی مسئولان را از کاهش و پیری جمعیت در نسل‌های آتی تشدید کرده است.

تامین جهیزیه تجملی در بین خانواده‌های ایرانی به عنوان یک افتخار و چشم و هم‌چشمی تبدیل به یک وسواس فکری شده است.

هانیه یک دختر جوان که با بودجه اندک 6 هزار دلاری خود مشغول خرید جهیزیه از فروشگاهی در تهران است، می‌گوید که این رقم تا کنون نیمی از لیست اقلام مورد نیاز جهیزیه او را هم تامین نکرده است.

او می‌گوید مجبور است لیست خرید خود را تکمیل کند چرا که به گفته او اگر جهیزیه "کم و کسری" داشته باشد، ممکن است مورد نیش و کنایه فامیل و اقوام قرار گیرد.

بسیاری از تجملات و وسایلی که برای جهیزیه عروس خریداری می‌شوند شاید هیچ‌گاه از کابینت آشپزخانه‌ها یا قفسه دکورها هم بیرون نیایند و برای زوج‌های جوان کاربردی نداشته باشند اما عدم تامین آنها برای خانواده‌های ایرانی در فضای چشم و هم‌چشمی نوعی "آبروریزی" تلقی می‌شود.




نویسنده : لبیک
تاریخ : سه شنبه 93/1/19
زمان : 8:49 عصر
عکس: نماز اول وقت در نانوایی
نویسنده : لبیک
تاریخ : دوشنبه 93/1/18
زمان : 4:48 عصر
دعاهای روزهای ماه مبارک رمضان
نویسنده : لبیک
تاریخ : یکشنبه 93/1/10
زمان : 6:7 عصر
اسلام چگونه در «اندلس» ضربه خورد
نظرات ()

تحلیل سخنان فرمانده نیروی قدس سپاه با موضوع جهان اسلام/2
اسلام چگونه در «اندلس» ضربه خورد/ سیر صعودی تمدن اسلامی شروع شده است

غربی‌ها می‌دانند وقتی مسلمانان در حاکمیت فاسد امویان توانستند چنان تمدنی را ایجاد کنند، در پرتو حکومت ولایت قطعا می‌توانند جهش‌های عظیم داشته باشند و دشمنی‌ها از این ناشی می‌شود که می‌خواهند نگذارند جمهوری اسلامی آن تمدن عظیم را احیا کند.

خبرگزاری فارس: اسلام چگونه در «اندلس» ضربه خورد/ سیر صعودی تمدن اسلامی شروع شده است
گروه امنیتی دفاعی خبرگزاری فارس- سردار سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سخنرانی تاریخ 27 بهمن ماه 1392 به بررسی و تحلیل اوضاع جهان اسلام و بایدها و نبایدها در این حوزه پرداخت که بخشی از این سخنان مهم و راهبردی توسط «محمدحسین رجبی دوانی» مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته است.

«مهم‌ترین حادثه اولیه تاریخ اسلام در سال 1492 اتفاق افتاد؛ یعنی «سقوط اندلس». نقطه اوج صعودی جهان اسلام. در 1492 اندلس سقوط کرد که همزمان می‌شود با پیدایش قاره آمریکا. از آن زمان، جهان اسلام یک سیر انحطاطی، قهقرایی و نزولی را طی می‌کند.»

(سردار قاسم سلیمانی)

متن نظرات محمدحسین رجبی دوانی را در زیر می‌خوانید.

اسلام به سبب تعالیم عالیه و فرهنگ پرور و تمدن ساز بودنش توانست با وجود تمدن‌های بزرگی مانند تمدن ساسانیان، روم و مصر، تمدن جدیدی را پدید آورد. در واقع این ملل مغلوب در پیدایش آن سهم و نقش داشتند. البته اگر اسلام به دست اهل بیت (ع) انتشار پیدا می‌کرد قطعا آنچه که پدید می‌آمد بسیار با عظمت‌تر از آن چیزی بود که ما امروزه از آن به عنوان تمدن اسلامی یاد می‌کنیم.

این تمدن به سرعت به اسپانیا که تحت تسلط مسلمین درآمد رسید. یعنی در دوره حاکمیت امویان، آندلس توسط مسلمان‌ها چنان رشد و عظمت پیدا می‌کند که چشم غربی‌های آن روزگار خیره می‌شود و آنها خود را مغلوب و مقهور این تمدن عظیم می‌بینند.

گاهی اوقات بعضی از خلفا به سبب جمود فکری و با همراهی برخی از علمای عامه که صرفا به حدیث توجه داشتند، فضایی را پدید می‌آوردند که جلوی رشد علم و فرهنگ گرفته می‌شد. آنها با فلسفه و تعقل و خردورزی در مسائل معرفتی مخالفت می‌کردند و طبیعی است وقتی جو اینگونه باشد، این رشد افول پیدا می‌کند، اما در قرن 4 و 5 که ما اوج تمدن اسلامی را داریم به اعتقاد من بخش اعظمی از آن مرهون فرصتی است که شیعه برای حکومت بر جوامع آن زمان پیدا کرد.

اینها از موارد پیشرفت تمدن اسلامی بود که بیان شد، اما علل افول این تمدن عبارتند از اینکه متأسفانه در شرق عالم اسلامی دعواهایی بر سر قدرت به دلیل ضعیف شدن خلافت به وجود آمد. اگرچه آل‌بویه و حمدانیان شیعه بودند، ولی خلافت را براندازی نکردند.

قومیت‌گرایی به خصوص در ارتباط با تُرکان تازه مسلمان شده نیز که از فرهنگ و معارف دور بودند مانند غزنویان، ‌سلجوقیان، خوارزمشاهیان و ... لطمه‌های زیادی زد و اینها هر بار که قدرتی به دست آوردند ضربات جبران‌ناپذیری را وارد کردند و چون عموما اهل تسنن هم بودند و آزاداندیشی شیعه را نداشتند، فوری به قلع و قمع علمای شیعی و فلاسفه و از بین بردن کتابخانه‌ها اقدام می‌کردند.

سوزاندن کتابخانه بزرگ صاحب بن عباد (وزیر شیعی آل بویه در ری) توسط سلطان محمود غزنوی معروف است و چه بسیار از شیعیان که به دار آویخته شدند.

این عوامل همه به تمدن اسلامی ضربه زد و افول پیدا کرد. ممکن است از نظر جغرافیایی قلمرو آنها گسترده‌تر شده باشد مثلا سلاجقه، امپراتوری روم را شکست سختی دادند و وسعت ایران دوباره به حدود وسعت دوره هخامنشیان رسید اما از نظر فرهنگ و تمدن به شدت افول پیدا کرد چون آزاداندیشی وجود نداشت و دولت متعصب سلجوقی با تشیع و فلسفه به شدت مبارزه می‌کرد و محدودیت به وجود می‌آورد به طوری که مثلا فقط فقه شافعی که مذهب رسمی دولت سلجوقی بود باید تدریس می‌شد و حتی مذاهب دیگر اهل سنت را نیز تدریس نمی کردند چه برسد به فقه و مذهب تشیع و فلسفه که با آنها مبارزه می‌شد و طبیعی است که در این صورت، جلوی پیشرفت گرفته می‌شد.

بعضی موارد نیز اختلافات داخلی خود خاندان‌های حکومت‌گر، عامل ضعف و انحطاط می‌شد. مثل آل بویه که دوره درخشان و بسیار با افتخاری داشتند، ولی در آخر، شاهزاده‌های آل بویه به جان هم افتادند و همدیگر را تضعیف کردند و این به نفع خلفای غزنوی و سلجوقی مهاجم تمام شد و آنها آمدند و حکومت آل بویه را بر باد دادند. این دلایل در شرق عالم اسلام، سبب سقوط و افول تمدن اسلامی گردید.

در غرب (یعنی اندلس) نیز این مسئله به وجود آمد. یکی از دلایل انحطاط تمدن اسلامی در آنجا اختلاف شدید قومیتی بین خود مسلمانان بود.

عرب‌ها و بربرها 2 گروه اصلی از مسلمانان وارد شده به اندلس بودند. خود عرب‌ها نیز به 2 دسته یمنی و مضری‌ها تقسیم می‌شدند که هیچ کدام دیگری را قبول نداشتند و مجموع اینها با بربرها مشکل داشتند و بربرها را شهروندان درجه 2 به حساب می‌آوردند.

آنان حتی گروه عظیمی از مسیحیان اروپا را نیز که مسلمان شده بودند با مسلمانان عرب و بربر در یک سطح قرار نمی‌دادند. اینها همه عامل بی ثباتی در اندلس شد به طوری که بارها جنگ‌های داخلی بین خود مسلمانان در گرفت و فقط در جنگ بین اعراب یمنی و مضری، خون‌های فراوانی از مسلمانان ریخته شد.

همچنین در جنگ‌های بین بربرها و عرب‌ها با مقلدین (یعنی مسلمانان اسپانیا) همین اتفاق افتاد و کشته‌های زیادی دادند. من معتقدم تعداد مسلمانانی که به دست هم‌کیشان خود در اسپانیا از بین رفتند بیش از آن چیزی است که مسیحیان از اینها کشتار کردند و این نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه شود.

عامل دیگر سقوط تمدن اسلامی در غرب این بود که ارزش‌های مذهبی را با رواج فساد و تباهی در بین مردم سست کردند. این مسئله را ما در اندلیس بیشتر از شرق می‌بینیم، چون در شرق قدرت مهاجم برجسته‌ای در مقابل مسلمانان نبود ولی در غرب، مسیحیت در اروپا برای جلوگیری از نفوذ پرجاذبه اسلام در اروپا یکپارچه آماده شده بود و لذا در دوره‌ای که مسیحیت از نظر سیاسی و نظامی احساس ضعف شدیدی در مقابل اسلام می‌کرد، از نظر فرهنگی حرکت زیرزمینی عجیبی را ایجاد کرد با این مسئله که جوانان مسلمانان را به فساد و فحشا کشاندند. قابل توجه است که مسیحیان در قلمرو مسلمانان زیاد بودند و حکام اسلامی هم تلاشی برای مسلمان کردن مسیحیان نداشتند زیرا اولا می‌توانستند از آنها جزیه بگیرند و ثانیا اگر با آنها درگیر می‌شدند به راحتی قدرت داشتند زنان و دختران آنها را تصاحب کنند.

بنابراین، چون اراده نشر اسلام نبود بلکه دنبال غلبه و به دست آوردن ثروت و زن و دختران مسیحیان بودند متأسفانه در این زمینه تلاشی نکردند. از طرفی، زنان و دختران مسیحی بدون حجاب و با آداب خودشان ظاهر می‌شدند و به اینها خط نیز داده بودند که جوانان مسلمان را منحرف کنند؛ حتی مراکز فساد و فحشا رسمی نیز توسط آنها با اطلاع دولت مدعی اسلام وجود داشت. جشن‌های سال جدید مسیحی، برای تولد حضرت مسیح را برگزار می‌کردند و بسیاری از جوانان به خاطر اینکه با مسیحیان همراه و در عیش آنها شریک شوند در این جشن‌ها شرکت می‌کردند.

این عوامل کم‌کم باعث سستی اعتقاد مسلمانان شد. از طرف دیگر، توطئه توهین به مقدسات اسلامی را که من از آن با نام «پروژه شهیدسازی» توسط مسیحیت در قلمرو مسیحیان اسپانیا یاد می‌کنم، شروع کردند که ما در تاریخ داریم برخی از کشیشان متعصب، جهال مسیحی را تشویق می‌کردند ک جلوی مسجد جامع مسلمانان در «کردوبا» قرطبه اسلامی به ساحت مقدس پیغمبر اسلام جسارت کنید و می‌گفتند اگر شما را کشتند شهید هستید و به بهشت می‌روید.

«مسجد کوردوبا» در مرکز اندلس، به عنوان مرکزی اسلامی و هنری محسوب می‌شد

از طرفی، رواج شدید فساد و فحشا و مشروبخواری و امثال آن باعث شده بود که مسلمانان به شدت بی‌انگیزه باشند و در مقابل مسائل سیاسی و برای اقتدار خود حساسیت نداشته باشند.

نتیجه این شد که شکوفایی علمی و تمدنی مسلمانان رو به افول نهاد. منتها همان طور که گفته شد غنای ذاتی اسلام باعث شده بود که هر چند اقتدار مسلمانان در هم شکست و حکومت ملوک‌الطوایفی بین آنان ایجاد شد و بخش‌های مهمی از اسپانیا از دست آنها خارج گردید، ولی تا آخرین سال‌هایی که مسلمانان در آنجا حضور داشتند با هم حرف اول عرصه علم و تمدن را مسلمان‌ها می‌زدند.

دولت کوچکی در جنوب شرقی اسپانیا به نام «قرناطه» و «گرانادا» به نام دولت «بنی‌احمد» باقی مانده بود که باید گفت حتی در حال حاضر عمده درآمد توریسم اسپانیا به سبب آثاری شامل کاخ‌ها و قصرها و مساجدی از آنان است که در اوج ارزش هنری است و از زمان آنها باقی مانده است.

اینها چنین مراکزی داشتند، اما چون اراده‌ها در هم شکسته شده بود متأسفانه دشمن هم یکپارچه جلو آمد و قدم به قدم باعث شد بعد از 800 سال حضور مسلمانان در اسپانیا آخرین حضور فرهنگی و سیاسی اسلام در آن منطقه از بین برود و کاملا به دست  مسیحیان بیفتد و کار به جایی رسید که اسپانیای امروز در بین کشورهای اروپایی در حال حاضر کمترین میزان مسلمان را دارد یعنی چنان اسلام در آ‌ن منطقه ضربه خورد که بعد از حدود 800 سال حضور اسلام در اسپانیا و پرتغال کمترین میزان مسلمان در بین کشورهای اروپایی وجود دارند.

بعد از اندلس، تمدن شرق دنیای اسلام نیز تا حمله مغول وجود داشت ولی اوج آن در دوره آل‌بویه بود.

در این دوره، مسلمانان در شرق اسلامی هم قدرت سیاسی و نظامی بزرگی داشتند و هم از نظر فرهنگ و تمدن در اوج بودند.

با سقوط دولت آل‌بویه و قدرت گرفتن غزنویان و سلجوقیان،‌ از نظر سیاسی و نظامی باز مسلمانان اقتدار داشتند ولی از نظر فرهنگی و تمدنی رو به افول رفتند بخصوص در عصر سلاجقه که با فلسفه مبارزه می‌شد و شیعه کشی عجیب مرسوم گردید.

وقتی طغرل سلجوقی بغداد را از آل بویه پس گرفت، کشتار وسیعی از شیعیان کردند و شیخ طوسی را نیز که مرجع تقلید و عالم اول شیعه بود می‌خواستند بکشند که او به نجف گریخت و مغول‌ها ریختند و کتابخانه عظیمی را که در منزل داشت آتش زدند و همچنین محله «کرخ» در بغداد را که شیعه‌نشین بود، به آتش کشیدند و جنایات عجیبی کردند.

دیگر کسی اگر می‌خواست فلسفه بخواند باید در خفا این کار را انجام می‌داد.

چنین جوی در آن منطقه طبیعی بود، اما شما این را مقایسه کنید با کار عضدالدوله دیلمی، سلطان شیعی آل بویه که محافل علمی تشکیل می‌داد و خود عالم بود و در کتابخانه عظیم او در فارس، ابن مسکویه از فلاسفه بزرگ آن زمان کتابدار آن بود و ابن سینا با مجوز او از این کتابخانه بهره‌برداری می‌کرد.

در عهد عضد‌الدوله، علم و تمدن آن گونه رشد پیدا کرد، ولی حاکمان به این صورت بر دانشمندان و اهل عقل و خرد فشار می‌آوردند. طبیعی است که افول تمدن به وقوع می‌پیوندد.

حمله مغول آنچه از تمدن اسلامی را که هنوز باقی مانده بود به شدت ویران کرد و اگر نبود خواجه نصیر طوسی، همه چیز از بین می‌رفت زیرا مغول‌ها به طور کلی از علم و تمدن بی‌بهره بودند و فقط به نجوم علاقه داشتند و وقتی فهمیدند خواجه نصیر منجم هم هست، او را به خدمت گرفتند و او با استفاده از این موقعیت سیاسی که در دربار هولاکو پیدا کرد، جلوی نابودی بقیه آثار تمدنی اسلام را گرفت. جان خیلی از علمای شیعه و حتی سنی را نجات داد و بعد هم با استفاده از بودجه دولت مغول، رصدخانه عظیم مراغه را تأسیس کرد -که فقط اسم آن رصدخانه بود چون مغول‌ها به نجوم علاقه داشتند- خواجه برای فریب هولاکو آن را رصدخانه نامید ولی در حقیقت دانشگاهی مرکب از دانشکده‌های پزشکی به اصطلاح امروز و دانشکده فقه و فلسفه بود.

او تلاش کرد چنین وضعیتی را احیا کند و اگر تلاش او نبود چیز دیگری از علم و تمدن اسلام باقی نمی‌ماند. منتها زمانی که دولت ایلخانیان در ایران سقوط کرد و دولت صفوی بر سر کار آمد، مسئله تفاوت پیدا کرد.

این دولت واقعا حق بزرگی به گردن تمدن اسلامی و شیعه دارد. اینها چون شیعه بودند، مذهب رسمی ایران را شیعه قرار دادند و چنان از علما و فلسفه و دانشمندان مسلمان و شیعه حمایت کردند که چهره‌های بزرگی مانند میرداماد، میرفندرسکی، شیخ بهایی و بعدا ملاصدرا پدید آمدند و دانشمندان برجسته‌ای همچون علامه مجلسی اول و دوم و ملامحسن فیض کاشانی ظهور کردند.

در واقع، دوره صفویه بعد از دوره تاریک حاکمیت مغول، دوره بسیار درخشانی است و اگر تداوم پیدا کرده بود، تمدن اسلامی در شرق و آن هم به اعتبار تشیعی که در ایران وجود داشت. در زمینه دستاوردها اگر نگوییم برتر از تمدن امروز غرب بود، حتما از آنها کمتر نبود.

دولت قاجار هم خیلی ضربه زد. مدت حکومت این خاندان نیز طولانی بود و درست مصادف شد با توسعه طلبی غربی‌ها و اینها در مقابل غربی‌ها کم آوردند، زیرا جهل و فسادی بزرگ بر اینها حاکم بود. در واقع ما می‌توانستیم در عهد قاجار عقب ماندگی از غرب را جبران کنیم.

حتی ما قبل از امیر کبیر یکی از علما را داریم -که واقعا جای آنها هنوز در این مملکت شناخته نشده- به نام «شیخ علی استرآبادی» فقیه دوره ناصرالدین شاه که دوره انحطاط ایران است و بخش‌های مهمی از ایران در زمان فتحعلی شاه جدا شد و دوره فقر و فلاکت ایران بود و با اینکه دولتی در این عرصه نه انگیزه‌ای داشت و نه حمایتی می‌کرد، این فقیه علام چنان در عرصه صنعت نبوغ دارد، دستگاهی اختراع کرد که در طول تاریخ از آن به عنوان کالسکه‌ یاد شده ولی شاید به تعبیر امروز زرهپوش یا چیزی شبیه آن بوده تمام اتوماتیک و خودکار که نوشته‌اند کوک می‌شده و یک فرسخ بدون سرنشین حرکت می‌کرده، از چهار طرف، درهای آن باز می‌شده و به تعدادی قابل تنظیم، لوله‌های توپ از آن بیرون می‌آمده و می‌توانسته شلیک کند و دوباره لوله‌ها به داخل برگردد و درب‌ها بسته شوند و به همان جایی که هدایت شده بود، بازگشت کند.

این وسیله امروزه نیز چیز جالبی است چه برسد به حدود 170 سال پیش. جالب است به ناصرالدین شاه می‌گوید من حاضرم این وسیله را به اصطلاح امروز به تولید انبوه برسانم به شرطی که در دفاع از اسلام و برگرداندن شهرهای از دست رفته ایران و برای مقابله با دشمنان کافر اسلام به کار گرفته شود اما شاه جاهل اولا می‌گوید آن دستگاه را منهدم کنند و بعد می‌گوید ما جز با رعیت خودمان (یعنی مردم ایران) سر جنگ با کسی نداریم و برای کوبیدن اینها هم به اندازه کافی توپ داریم و به این دستگاه نیاز نداریم. حتی اگر از همان یک عالم بزرگ حمایتی صورت گرفته بود، می‌شد روس‌ها را شکست داد.

وقتی انگلیسی‌ها و جاسوسان غربی فهمیدند این شخص چه نابغه‌ای است قصد داشتند او را بربایند و به غرب ببرند و از نبوغ او استفاده کنند که ایشان برای این کار به عتبات می‌رود او یک تفنگ ته‌پری نیز اختراع کرده بود که در جهان آن زمان بی‌سابقه بود و در مقابل شاه آزمایش می‌کند و شاه در ابتدا استقبال می‌کند و خوشحال می‌شود و می‌گوید شما از ابن‌سینا هم برتر هستید، ولی به جای اینکه در داخل آن را تولید کنند به خارج می‌فرستد و به اصطلاح امروز فناوری آن را در اختیار بیگانگان و دشمنان اسلام قرار می‌دهد و  وقتی نمونه خارجی آن به ایران می‌آید، آقای استرآبادی تاسف شدیدی می‌خورد و می‌گوید من با این اختراع می‌خواستم از عظمت اسلام دفاع کنم ولی نمی‌دانستم چوبی در دست دشمن می‌دهم که با آن به جنگ اسلام بیاید.

ما اینگونه دانشمندان آن هم در بین علمای دین داشته‌ایم و حتی گفته بود من ابزار و آلاتی را می‌توانم اختراع کنم برای تولید محصولات بیشتر کشاورزی. به اصطلاح امروز آن را مکانیزه کنم ولی حمایت نشد. طرحی هم ایشان داشت برای بردن آب‌های سطحی تهران به کوه توچال و تبدیل به یخ و برگردان آن به شهر تهران، منتها باز هم حمایت نشد و او برای اینکه به دست دشمن نیفتد به عتبات می‌رود و چون آن منطقه نیز در اشغال عثمانی‌های آن زمان بوده، مجددا به تهران مراجعت می‌کند و در تهران با وضع بدی و در گمنامی از دنیا می‌رود.

در آن زمان هیچ جایی برای اینگونه مسائل علمی نبود. در تاریخ آمده که ناصرالدین برای اینکه دماغ این عالم نابغه را بسوزاند به او می‌گوید حیف نیست که شما فکر خودت را به جای اینکه در علوم شرعی متمرکز کنی به صنعت مشغول کرده‌ای؟

ایشان ساعتی ساخته بود که هم قطب را و هم قبله را و هم زمان ظهر شرعی را نشان می‌داد؛ اما آن ساعت را خرد می‌کنند و از بین می‌برند! اگر حاکمیت‌ها خیانت نمی‌کردند، در اثر استعدادی که در ایران در پرتو تشیع و آزاداندیشی شیعه بود واقعا ما می‌توانستیم این تمدن را احیا کنیم.

ولی این خیانت‌ها باعث چنین ضرباتی شد و دولت سیاه پهلوی که بر سر کار آمد در اثر خودفروختگی و وابستگی و غرب‌زدگی او تمام استعدادها کور شد و کشور و بلکه اسلام رو به قهقرا حرکت کرد ولی این لطف الهی است که با برقراری نظام جمهوری اسلامی به دست توانای  امام خمینی (ره) و نیز همین ندای که رهبر معظم انقلاب برای احیا و ایجاد تمدن نوین اسلامی سر داده‌اند من معتقدم سیر صعودی تمدن اسلامی شروع شده و تمام دشمنی‌های غرب و سنگ‌اندازی‌های آنان به همین دلیل است. چون آنها روی تمدن ما کار کرده‌اند و می‌دانند که وقتی مسلمانان در حاکمیت فاسد امویان توانستند چنان تمدنی را ایجاد کنند در پرتو حکومت ولایت قطعا می‌توانند جهش‌های عظیم داشته باشند و این فاصله را به سرعت طی کنند و این دشمنی‌ها همه از اینجا ناشی می‌شود که می‌خواهند نگذارند جمهوری اسلامی آن تمدن عظیم را احیا کند.

من معتقدم سیر صعودی تمدن اسلامی شروع شده و تمام دشمنی‌های غرب و سنگ‌اندازی‌های آنان به همین دلیل است.




نویسنده : لبیک
تاریخ : یکشنبه 93/1/10
زمان : 11:17 صبح
طریقه بدست آوردن شجره نامه
نظرات ()

باعرض سلام و خسته نباشی خدمت دوستان عزیز در سایت پاسخگویی
در گذشته برای پیدا کردن شجره نامه به سراغ بعضی از علماء مثل آیت الله بروجردی میرفتند تا از شجره خود اطلاع کامل پیدا کنند که اکثرا هم برای اینکه بدانند از نسل اولاد پیغمبر هستند یا نه (سید بودن خود)پیش این بزرگواران میرفتند
اینجانب هم برای اینکه از شجره نامه کامل خود اطلاع کاملی پیدا کنم و حتی ببینم که جزو سادات هستم یا نه میخواستم مرا در این زمینه راهنمایی و یاری فرمایید.
از شما تقاضا دارم واقعا کمکم کنید و مرا در این مورد تنها نگذارید.
با تشکر از شما دوستان عزیز

پاسخ: 

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
این مرکز در زمینه انساب و تبارشناسی فعالیتی ندارد. لطفاً با کتابخانه آیت الله مرعشی تماس بگیرید. با حجة الاسلام و المسلمین سید مهدی رجایی، متخصص در علم نسب صحبت کنید. وی هر روز یک ساعت به اذان مغرب تا اذان، آماده پاسخ به سؤالات است.
تلفن: 7732067 ـ 0251




نویسنده : لبیک
تاریخ : شنبه 93/1/9
زمان : 10:3 عصر
حق گرفتنیست !!!
نظرات ()

 



 

 

حق گرفتنی است باید تلاش کرد .


 

پیامبراکرم(ص) می فرماید : من قتل دون مظلمته فهو شهید


 

کسی که در دفاع از حق خود کشته شود شهید است .




نویسنده : لبیک
تاریخ : چهارشنبه 93/1/6
زمان : 12:15 صبح
نگاهی به چرایی کاهش جمعیت
نظرات ()

جمعیت,جمعیت کشور

رهروان ولایت ـ از اوایل دهه 70 شعار "فرزند کمتر، زندگی بهتر" از سوی دولت مطرح شد و به سرعت این تفکر در جامعه نهادینه گردید. روند کم فرزندی، قبل از این اقدام نیز در جامعه در حال رخ دادن بود ولی به هر حال این شعار شکل جدی‌تری به این قضیه داد و بیش از حدی که مورد نظر نیز بود، پیش رفت.

شعار مربوطه مبتنی بر دو فرزند بود و تا سه فرزند نیز امکانات عمومی داده می‌شد؛ از جمله تأمین اجتماعی که اگر کسی صاحب فرزند چهارم و بیشتر می‌شد، دیگر مانند سایر اعضا تحت پوشش قرار نمی‌گرفت و سرپرست خانواده می‌بایست حق بیمه جداگانه‌ای برای آن‌ها پرداخت می‌کرد. این مورد نمونه‌ای بود که دولت به عنوان ابزاری برای کنترل جمعیت استفاده می‌کرد.

همان‌طور که ذکر شد، روندی که در جامعه طی گردید، فراتر از چیزی بود که شعار آن داده شده بود؛ چرا که با توجه به امکانات عمومی که تا سه فرزند داده می‌شد و ترویج، معمولاً متمرکز بر دو فرزند بود، خیلی‌ها به سمت تک فرزندی رفتند و در حال حاضر درصد قابل توجهی از نوجوانان و جوانان تک فرزند می‌باشند؛ به خصوص در شهرهای بزرگ و افرادی که بیشتر با وضعیت مدرن و ماشینی در ارتباط هستند.
 
بحران کاهش جمعیت

هم اکنون جامعه با بحرانی دچار شده که اگر همین روند ادامه پیدا کند، رشد جمعیت منفی خواهد شد. یکی از مشکلات حال حاضر این است که خیلی از افرادی که در سن ازدواج هستند، ازدواج نمی‌کنند. عده‌ای دیگر که ازدواج کرده‌اند، بچه‌دار نمی‌شوند و عده‌ای دیگر بیش از یک بچه نمی‌خواهند و این سیر، طبیعی است که جامعه را با رشد منفی دچار خواهد کرد. البته افراد جامعه منحصر به این سه گروه نیستند؛ ولی به هر حال این طیف، درصد قابل توجهی را شامل می‌شود.

اگر واقعاً همان دو فرزندی در اکثریت قریب به اتفاق خانواده‌ها عملی شود، طبیعتاً‌ جامعه با رشد منفی روبه رو نخواهد شد و نهایتاً سیر صعودی‌اش خفیف خواهد بود.
 
مشکلات مالی، بهانه‌ای برای فرزند کم

یکی از مواردی که معمولاً برای علت چنین امری ذکر می‌شود، مشکلات مالی و عدم تأمین خانواده‌ها، با وجود تورم حاکم بر جامعه است.

اگر بخواهیم بررسی کنیم که چه عواملی زمینه‌ساز این واقعه شده‌اند، به این نتیجه خواهیم رسید که مسایل مادی در بعضی موارد صرفاً بهانه است و یا به عبارت بهتر ناشی از ضعف ایمان و عدم توکل می‌شود. اصولاً کسی که به خاطر ترس از مسائل مالی سمت بچه‌دار شدن نمی‌رود از ایمان ضعیفی برخوردار است و عملاً خداوند متعال را رازق نمی‌داند؛ چرا که خداوند در قرآن کریم خطاب به کسانی که فرزندان خود را می‌کشتند، فرموده: «وَ لا تَقْتُلوا اولادَکُم خَشْیَةَ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُم و ایّاکم؛ فرزندان خود را از ترس فقر نکشید، ما این‌ها و شما را روزی می‌دهیم.»[اسراء،31]

بکر بن صالح می‌گوید به حضرت ابی الحسن ثانی[امام رضا(علیه‌السلام)] نوشتم: من پنج سال است که از بچه‏‌دار شدن خوددارى کرده‌‏ام، همسرم فرزند نمى‏‌خواهد و مى‏‌گوید چون چیزی در بساط نداریم، تربیت فرزند مشکل است؟ امام در جواب مرقوم فرمود: «فرزند را طلب کن که خداوند روزیشان را می‌دهد.»[1]
 
از این‌ها گذشته، اگر یک نگاه سطحی به کسانی که به نوعی با آن‌ها در ارتباط هستیم، بیندازیم؛ به راحتی به این نتیجه خواهیم رسید، افرادی که دغدغه مسایل مالی ندارند و مرفّه می‌باشند، نوعاً فرزندان زیادی ندارند و خیلی از آن‌ها فقط یک فرزند دارند. از طرفی خانواده‌های متوسط به پایین، برعکس این‌ها هستند. خود این مسئله مؤید این است که مسائل مالی بهانه‌ای بیش نیست؛ چون اگر مادیات در اولویت بود،؛ قاعدتاً مرفهین جامعه باید فرزندان بیشتری داشته باشند؛ در حالی که در واقع چنین نیست.
 
فرهنگ نادرست

با این وصف واقعاً عامل این قضیه چیست؟ به نظر می‌رسد که اگر بخواهیم پاسخی مناسب در این مسئله داشته باشیم، کلی‌ترین جواب این است که این موضوع، متأسفانه به صورت فرهنگ و هنجار اجتماعی درآمده است؛ به گونه‌ای که اگر در خانواده‌ای متوجه شوند که خانمی برای بار سوم و بیشتر باردار شده است، خیلی جلب توجه می‌کند و چه بسا زبان‌زد فامیل شود و حتی گاهی ملامت بعضی را نیز در پی خواهد داشت.

متأسفانه در بعضی خانواده‌ها وقتی پای فرزند دوم به میان باشد چنین مسائلی پیش خواهد آمد. این مسایل ناشی از این است که اصولاً‌ فرزند زیاد داشتن به نوعی قبح پیدا کرده و امری غیر عادی به نظر می رسد و چه بسا بعضی افراد به خاطر ملامت اطرافیانشان است که تمایلی به  فرزند بیشتر ندارند.
 
اشتغال بانوان، عاملی مهم

یکی از عوامل مهمی که در پیدایش این روند نقش داشته است، اشتغال بانوان در خارج از منزل است. دلیل این مطلب هم واضح است؛ زیرا خانمی که به طور میانگین یک سوم از شبانه روز را درگیر کار بیرون باشد، طبیعی است که نه وقت کافی برای رسیدگی به فرزند دارد و نه حوصله مناسبی برایش باقی می‌ماند که بخواهد ارتباط مناسبی با فرزند داشته باشد؛ به خصوص در مورد فرزند خردسال و شیرخوار، بروز بیشتری دارد.

البته همه زنان شاغل این‌گونه نمی‌باشند؛ هستند کسانی که با وجود اشتغال، بیش از دو فرزند دارند و رسیدگی نسبتاً خوبی هم نسبت به فرزندان خود دارند؛ ولی باید پذیرفت که درصد قابل ملاحظه‌ای این‌طور نیستند و این مطلب هم طبیعی است؛ چرا که افراد از روحیات و حالات مختلفی برخوردار هستند.

متأسفانه اشتغال بانوان در بیرون از منزل تقریباً به صورت یک اصل و فرهنگ در آمده و اگر خانمی شغل بیرون از منزل نداشته باشد، گویا شأن اجتماعی‌اش خدشه‌دار شده و دارای نقصان است. باید توجه داشت که اشتغال بانوان نباید به صورت یک ارزش تلقی شود، بلکه در موارد زیادی که حرمت‌شکنی می‌شود و مفاسدی را به دنبال دارد، قطعاً ضد ارزش است.

در حال حاضر خیلی از مشاغلی که بانوان به‌ آن اشتغال دارند، واقعاً‌ تناسبی با زن ندارد و این مطلب به طور جدی لوث شده است. این بدان معنا نیست که عدالت اجتماعی را زیر سؤال ببریم و بخواهیم به جامعه زنان ظلم شود، بلکه حقیقت مطلب این است که زن از خصوصیاتی برخوردار است و مرد هم از خصوصیاتی؛ یک سری امور هست که واقعاً متناسب با شخصیت و روحیات زن نیست و اصولاً‌ ورود خانم‌ها به این مشاغل از هیچ مزیتی برخوردار نمی‌باشد؛ این‌گونه نیست که اگر خانم‌ها به این شغل‌ها وارد نشوند نقصانی متوجه آن‌ها شده است؛ چرا که طبیعتشان متناسب با این مشاغل نیست. از طرفی بعضی از این مشاغل، چه بسا مفسده انگیز است. یکی از مصادیق بارز آن اختلاط بی‌مورد زن و مرد است که از نظر شرعی امری مذموم است و بعضاً تبعات خطرناکی را در پی خواهد داشت.

درست است، بعضی شغل‌ها با زن تناسب دارد و چه بسا لازم باشد عده‌ای از خانم‌ها به آن اشتغال داشته ‌باشند، به شرط اینکه ضوابط شرعی و حدود حریم‌ها مراعات شود؛ مثل معلّمی خانم‌ها برای دختران، پزشکی در تمامی تخصص‌ها برای درمان و معاینه خانم‌های بیمار و مشاغلی از این قبیل...

متأسفانه بعضی از این شغل‌ها نیز درست مدیریت نمی‌شود؛ مثلاً پزشک زن به راحتی مرد نامحرم را معاینه می‌کند و مرتکب نگاه و لمس حرام می‌شود؛ بله یک زمانی هست که قحط‌‌ الرجال می‌باشد، در آن‌جا حسابش جداست؛ ولی در شرایط عادی، معمولاً‌ این مسائل رعایت نمی‌شود و این مطلب خودش از معضلاتی می‌باشد که جامعه به آن دچار است.(بماند که خیلی‌ها این مسائل را اصلاً معضل نمی‌دانند)
 
نقش سیما در فرهنگ سازی

مجموعه‌های تلویزیونی از جمله مواردی است که می‌توان گفت فرهنگ سازی مؤثری در تروبج کم فرزندی داشته است. خیلی از این مجموعه‌ها یک خانواده متمدن و با فرهنگ را خانواده‌ای نشان می‌دهد که زن خانه حتماً شاغل است و معمولاً یک فرزند دارد و در مواردی هم نهایتاً دو فرزند؛ در این مجموعه‌ها  طوری وانمود می‌شود که اگر زنی خانه‌دار باشد، گویا کسر شأن و به دور از تمدن است و همچنین کسانی که بچه زیاد دارند، انسان‌های دور از تمدن و سطح پایینی هستند.

معمولاً خانواده‌های فقیر و یا خلافکار را خانواده‌ای پر جمعیت نشان‌ می‌دهند و اتفاقاً هم خانم چنین خانواده‌ای خانه‌دار و بدون تحصیلات عالیه است؛ در حالی‌که زن با فرهنگ را الزاماً تحصیل‌کرده، شاغل و کم فرزند معرفی می‌کنند. این روند در خیلی از مجموعه‌های تلویزیونی در طول سال‌های متمادی طبیعتاً اثر گذار و فرهنگ ساز بوده است. این بدان معنی نیست که تمام مجموعه‌ها این‌گونه بوده، بلکه غالباً‌ به این شکل بوده است.
 
فاصله گرفتن از آموزه‌های دینی

با این اوصاف آیا واقعاً‌ یک زن مسلمان باید این‌گونه باشد؟ آیا واقعاً خانه‌دار بودن، بچه‌داری و تربیت فرزند، کسر شأن و پایین آوردن مقام زن است؟ آیا ازدواج کردن و زیر بار زندگی مشترک رفتن، مادر شدن و تربیت فرزند صالح و شایسته، امری بی‌ارزش و بی‌فضیلت است؟

آیا در احادیث اسلامی نیامده که جهاد زن، خوب شوهرداری کردن اوست؟ آیا ذکر نشده که بهشت زیر پای مادران است؟

مگر ما الگوی بزرگ و عظیم الشأنی همچون حضرت زهرای مرضیه(سلام‌الله‌علیها) را نداریم که در سن نه سالگی ازدواج کرد و در هجده سالگی صاحب پنج فرزند بود؟ آن‌هم چه فرزندانی!
حالا ما نمی‌گوییم که دختران الزاماً در نه سالگی ازدواج کنند، ولی می‌توان که برتری زود ازدواج کردن و بیش از دو فرزند داشتن را از این سیره برداشت کرد. حالا احادیث فراوانی که در فضیلت ازدواج و فرزنددار شدن هست، بماند.

مگر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) کار بیرون را به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و کار منزل را به حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) محوّل نکرد؟ آیا ایشان الگوی ما نیستند؟!

نقل شده که زنی خدمت امام صادق(علیه‌السلام) رسید و گفت من زنی "متبتّله" هستم. حضرت فرمود "تبتّل" نزد تو چیست؟ گفت: ازدواج نمی‌کنم. فرمود: چرا؟
آن زن گفت می‌خواهم فضیلتی کسب کنم.

حضرت در جواب به او فرمود: "اِنْصَرِفی" که اگر عامیانه معنی کنیم، یعنی "بلند شو برو پی کارِت!" و در ادامه فرمود: اگر این کار فضیلتی داشت، فاطمه(علیهاالسلام) سزاوارتر از تو به این کار بود. هیچ احدی نسبت به فضیلتی بر او سبقت نمی‌گیرد.[2]

در حدیث شریف دیگری ثواب عظیمی برای بارداری و شیردهی وارد شده که نشان می‌دهد این امور از چه جایگاهی برخوردار است و اینک متن حدیث:

امام صادق(علیه‌السلام) از رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نقل می‌کند که به ام‌سلمه فرمود: إِذَا حَمَلَتِ‏ الْمَرْأَةُ کَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا وَضَعَتْ کَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا تَدْرِی مَا هُوَ لِعِظَمِهِ فَإِذَا أَرْضَعَتْ کَانَ لَهَا بِکُلِّ مَصَّةٍ کَعِدْلِ‏عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَکٌ عَلَى جَنْبِهَا [جَنْبَیْهَا] وَ قَالَ استأنف [اسْتَأْنِفِی‏] الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَکِ؛

وقتی زنى باردار می‌شود به منزله روزه‏دار و به قیام برخاسته‌ای است که با خود و مالش در راه خدا مجاهده می‌کند. وقتی زایمان می‌کند، اجرى دارد که کسی عظمت آن را نمی‌داند. وقتی طفل را شیر می‌دهد، به ازای هر مکیدنی، ثواب آزاد کردن یک بنده از اولاد اسماعیل را دارد و زمانی که از شیر دادن فارغ می‌شود، فرشته‏‌اى بر پهلویش می‌زند و ‌می‌گوید کار خود را از سر بگیر که آمرزیده شدى.[3]
 
این‌ مطالب نشان می‌دهد که جامعه از آموزه‌های دینی فاصله گرفته و ارزش‌ها کم‌رنگ شده است. یکی از مهم‌ترین راهکارهای تصحیح فرهنگ غلط، تبیین معارف ناب است که باید برای مردم بیان شود و إن ‌شاء الله ثمرات با برکتی را به دنبال داشته باشد.

------------------------------

پی نوشت:

[1]. مکارم الأخلاق/طبرسی/ص224
[2]. کافی/ج5/ص509
[3]. أمالی صدوق/ص411




نویسنده : لبیک
تاریخ : دوشنبه 93/1/4
زمان : 12:9 صبح




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

Reba.ir

کد بارشی


رفتـــ 25
تحلیل آمار سایت و وبلاگ